اومدن عمو میلاد
سلام عزیزم ببخشید که خیلی دیر میام به وبلاگت سر میزنم آخه مامان تو محیط کار جابه جا شده و کلی کار.... ولی اینو بدون عزیزم که عاشقتم و دیوانه وار دوستت دارم.
عزیزم روز جمعه 17مرداد ماه ساعت 1/30 شب با عمو محمد و زن عمو انسیه و بابایی و عمو مرصاد و مامانی منیر راه افتادیم به سمت فرودگاه امام خمینی و همه خوشحال که عمو میلاد و زن عمو عسل بعد از 2 سال دارن میان. چه لحظه ای بود اون شب ساعت 3 دیگه بچه ها رو دیدیم و بابا و عموها و بقیه خیلی خوشحال و خیلی صحنه رومانتیکی بود. خلاصه اومدیم خونه مامانی و بعد از کمی استراحت، عمو چمدونهاش رو باز کرد و سفارش ها و سوغاتی هایی که سفارش داده بودیم رو زحمت کشیدند و دادند. شما هم خیلی خوشحال شدید و همش مشغول پرو کردن لباس ها بودی.
روز شنبه رو هم مرخصی گرفته بودیم و مامانی ناهار آبگوشت درست کرده بود و دور همی خیلی مزه داد. بعد هم بعدازظهر رفتیم بیرون برای خرید عروسی عمو میلاد و خاله عسل. رفتیم اول شانزلیزه و اونجا لباس عروس دلخواهشون پیدا شد (مدل ماهی تمام دانتل) و سفارش دادیم که تا 27 مرداد تحویل بدند چون اول شهریور عروسی هست.
روزهای بعد هم باید بیفتیم دنبال بقیه خریدها و مخصوصا خرید گل دخترم و خودم. إن شاءاله چیزهای قشنگی پیدا کنیم.


اومدن عمو میلاد
